BESP

غزل شمعی فروخت چهره که پروانه تو بود

شمعی فروخت چهره که پروانه تو بود. عقلی درید پرده که دیوانه تو بود. خم فلک که چون مه و مهرش پیاله هاست. خود جرعه نوش گردش پیمانه تو بود. پیرخرد که منع جوانان کند ز …

جلوه جانانه. شمعی فروخت چهره که پروانه تو بود عقلی درید پرده که دیوانه تو بود خم فلک که چون مه و مهرش پیاله هاست خود جرعه نوش …

شمعي فروخت چهره که پروانه تو بود. عقلي دريد پرده که ديوانه تو بود. خم فلک که چون مه و مهرش پياله هاست. خود جرعه نوش گردش پيمانه تو بود. پيرخرد که منع جوانان کند ز …

شمعی فروخت چهره که پروانه تو بود … هر جا گذشت جلوه جانانه تو بود. دوشم که … همچنین بخوانید : غزل شماره 17 حافظ: سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت.

شمعی فروخت چهره که پروانه تو بود عقلی درید پرده که دیوانه تو بود خم فلک که چون مه و مهرش پیاله هاست … به سراغ غزل و زمرمه یار آمده باشد از دل آن زنگ کدورت زده باشد به …

استاد محمد حسین شهریار 1 در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود … پروانه را شکایتی از جور شمع نیست … شمعی فروخت چهره که پروانه‌ی تو بود … قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست

1 در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود بیچاره من که ساخته از آب و … پروانه را شکایتی از جور شمع نیست … شمعی فروخت چهره که پروانه‌ی تو بود … قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست

به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. … همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست … شمعی فروخت چهره که پروانه تو بود.

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمریست در هوای تو … شمعی فروخت چهره که پروانه‌ی تو بود عقلی درید پرده که …. شهریار ما غزل‌خوان غزال خویشتن …

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمریست در … شمعی فروخت چهره که پروانه‌ی تو بود عقلی درید … قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست لیک چراغ …

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست. خلقم به روی زرد … شمعی فروخت چهره که پروانه ی تو بود. عقلی درید پرده که … قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست. چشمه به گل …

استاد شهریار، شعرهای عاشقانه بسیار زیبایی سروده است که تا به اکنون زبانزد خاص و عام … شمعی فروخت چهره که پروانه تو بود …. همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست.

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم با عقل … پروانه را شکایتی از جور شمع نیست … شمعی فروخت چهره که پروانه‌ی تو بود … تا بود خود سبو کش میخانه‌ی تو بود … قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست.

شمعی فروخت چهره که پروانه تو بود. عقلی درید پرده که دیوانه تو بود. خم فلک که چون مه و مهرش پیاله هاست. خود جرعه نوش گردش … ته سفره خوار ریزش انبانه تو بود …. به غزل ريزى چشمان قشنگت سوگندنیستم جز به سرِ زلف… تو می روی و …

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم خلقم به روی … شمعی فروخت چهره که پروانه‌ی تو بود عقلی درید پرده که دیوانه‌ی تو بود خم فلک که … ماه عباد تست و من با لب روزه دار ازین قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست لیک چراغ …

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمریست در هوای تو … شمعی فروخت چهره که پروانه‌ی تو بود عقلی درید پرده … قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست لیک چراغ ذوق هم …

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود بیچاره من که ساخته از آب و آتشم … شمعی فروخت چهره که پروانه‌ی تو بود … قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست …. خیز غوغای بهارست که پروانه شویم

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمریست در هوای تو … شمعی فروخت چهره که پروانه‌ی تو بود عقلی درید پرده … قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست لیک چراغ ذوق هم …

عقلي دريد پرده که ديوانه‌ي تو بود شمعي فروخت چهره که پروانه‌ي تو بود خود جرعه نوش گردش پيمانه‌ي تو بود خم فلک که چون مه و مهرش پياله‌هاست تابود …

شمعی فروخت چهره که پروانه تو بود. عقلی درید پرده … خود جرعه نوش کردش پیمان تو بود … (۱) برای این غزل شهریار، آقای روح الله خالقی آهنگی بسیار زیبا در پردعشاق.

هاي شهريار در غزل، اجحافي بزرگ در حق وي و شعر جديد …. گي مشترك همة اين غزليات و حتي ديگر اشعار شهريار در زبان آن است كه ….. شمعي فروخت چهره كه پروانة تو بود.

جلوه جانانه: شمعی فروخت چهره که پروانه تو بود. غزل شماره …

غزل شماره 41: جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کرد. جوانی حسرتا با من ….. چهره که پروانه تو بود. شمعی فروخت چهره که پروانه تو بود****عقلی درید پرده که دیوانه تو بود

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمریست در هوای تو … شمعی فروخت چهره که پروانه‌ی تو بود عقلی درید پرده … قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست لیک چراغ ذوق هم …

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمریست در هوای تو … شمعی فروخت چهره که پروانه‌ی تو بود عقلی درید پرده … قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست لیک چراغ ذوق هم …

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمریست در هوای تو … شمعی فروخت چهره که پروانه‌ی تو بود عقلی درید پرده … قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست لیک چراغ ذوق هم …

برچسب‌ها:, , , , , , , , ,

فروشگاه مارکت سنتر